ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
73
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و دست به غارت اطراف گشود و از حدود بغداد تا خلاط را تاراج مىكرد . سپاهيانى كه در قلعه بودند نيز بعضى از روزها بيرون مىآمدند و با ياران او به غارت مىرفتند . ياقوتى را در دل افتاد كه آن قلعه بستاند . روزى كه سپاهيان قلعه از غارت باز مىگشتند ياران ياقوتى آنان را گرفتند و كسانى را كه در قلعه بودند تهديد كردند كه اگر در را نگشايند اسيران را خواهند كشت . بناچار درهاى قلعه را باز كردند و ياقوتى آن را تصاحب كرد . آنگاه سپاهى بسيج كرد و به نصيبين و جزيرهء ابن عمر رفت . اين سرزمين از آن جكرمش بود . جكرمش او و يارانش را تار و - مار كرد . در اين نبرد تيرى بر ياقوتى آمد و او را بكشت . جكرمش برايش بگريست . دختر سقمان عم ياقوتى زوجهء ياقوتى بود . از نزد پدرش رفت و تركمانان را گرد آورد و به خونخواهى ياقوتى آمد . سقمان نصيبين را محاصره كرد . نصيبين جزو قلمرو جكرمش بود . جكرمش مالى گزاف به عنوان ديه براى سقمان فرستاد . او نيز آن مال بگرفت و بازگشت . بعد از ياقوتى برادرش على در ماردين اقامت كرد و او در فرمان جكرمش بود . روزى كه على براى انجام كارى از قلعه بيرون آمده بود نايب او به عمش سقمان نوشت كه برادرزادهات قصد آن دارد كه ماردين را به جكرمش واگذارد . سقمان نيز به شتاب بيامد و بر ماردين مستولى شد و جبل جور را به جاى ماردين به او داد . ماردين و حصن كيفا در دست او باقى ماند . او نصيبين را نيز بر آن بيفزود . فخر الدين بن عمار صاحب طرابلس به سقمان نامه نوشت و از او براى دفع فرنگان يارى خواست . ابن عمار طرابلس را از خلفاى عبيدى مصر گرفته بود چون فرنگان سواحل شام را گرفتند در سال 498 از سقمان بن ارتق يارى خواست سقمان نيز اجابت كرد و در همان اوان كه سرگرم بسيج لشكر بود ، نامهاى از طغتكين فرمانرواى دمشق برسيد و او را به دمشق فرا خواند . زيرا مرگش نزديك شده بود و بيم آن داشت كه فرنگان به دمشق بتازند . سقمان بن ارتق به قصد تصرف دمشق و راندن فرنگان از طرابلس شتابان در حركت آمد . چون به قريتين رسيد طغتكين از كارى كه كرده بود پشيمان شد و با ياران خود به مشورت نشست كه اكنون چگونه او را باز گرداند . ولى سقمان در قريتين بمرد چون يقين به مرگ كرد يارانش از او خواستند كه به كيفا باز گردد . گفت كه باز نمىگردد ، كه در راه جهاد است . اگر در اين سفر بميرد ثواب شهيد خواهد داشت . خروج منكبرس بر سلطان محمد بن ملكشاه منكبرس بن بوربرس [ 1 ] بن الب ارسلان مقيم اصفهان بود . چون در تنگناى مالى قرار گرفت و ارزاقش قطع گرديد ، بر سلطان محمد عصيان كرد و به نهاوند رفت و دعوى پادشاهى نمود
--> [ ( 1 ) ] متن : يورس .